‏نمایش پست‌ها با برچسب شرح من. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شرح من. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ آذر ۲۴, پنجشنبه

فانتزی کودکی من

فانتزی کودکی من این بود که خونمون اتاق زیر شیروونی داشته باشه، با کف چوبی، حالا اشکالی نداره اگه یکم نمور باشه و یه جیرجیرکم زیر تخت و دوتا عنکبوت کنج سقف برای حفظ اکوسیستم داشته باشه ! با اون موش بند انگشتی که از گوشه اتاق میاد تا خورده نونی که براش ریختمو بخوره هم کنار میام ولی حتما یه پنجره گرد داشته باشه، اینقدی که بعضی شبا که مهتابه یا برف میاد رو لبش بشینم بیرونو نگا کنم.
مثل این کارتونا...

۱۳۹۰ آذر ۷, دوشنبه

ابلیس

دیشب توی خواب با ابلیس همنشین شدم!
باهم چایی خوردیم، قدم زدیم، قیافه بدی نداشت ولی خوش قیافه هم نبود، اما آروم و متین بود، حرفای خوبی میزد، کلی نصیحتم کرد که نمیتونم بگم!!!
آخرشم  موقع خداحافظی دست دادیم، گفت:
هرجا گیر کردی رو کمک من حساب کن... مهم نیست به حرفام گوش بدی یا نه مهم اینه هرجا باشی من کنارتم!

۱۳۹۰ آبان ۱۱, چهارشنبه

پروستات

اون روزی که تخصص پزشکی انتخاب میکردم مغزم پاره آجر ورمیداشت!
یکی از دوستام متخصص پوست، مو و زیبایی شد، بیماراش یه سری دختر دافه خوشگل وخوشتیپ هستن که یا اومدن کوچیک کنن یا حجم بدن یا فُرم بدن! هم پول میدن هم شماره میدن هم....
اون یکی فوق تخصص زنان شد، جنس لطیف خیلی رله میان میشینن معاینه میکنه میرن!!
منه احمق متخصص
پروستات، مجاری ادراری و تناسلی (اورولوژی) شدم توی یه شهرستان کوچیک! از صب تا شب یه مشت سیبیل کلفت میان شلوارشونو میکشن پایین میشینن رو تخت، کارم این شده چشم تو چشم بهش نیگا کنم، کلی چپ و راست کنم، سبک سنگین کنم،... آخرشم چندرغاز بدن برن...
یه وقتایی فک میکنم فاحشه شدم تمام مردای شهرو دیدم!

۱۳۹۰ آبان ۳, سه‌شنبه

کمیته بررسی عوامل شکست رابطه های من

مامانم اومده فیس بوک، همه دخترایی که یه روزی باهاشون رابطه داشتمو داره ادد میکنه، کار به عشقای دوران کودکی هم رسیده...
نمیدونم داره عوامل شکست رابطه هامو بررسی میکنه یا چیزه دیگه!؟

۱۳۹۰ مهر ۱۵, جمعه

من اصن هیچوقت لیف نمیزنم!

رفتم حموم! مامانم اومده در میزنه، با اصرار میگه میخوای بیام پشتتو بکشم!؟!
میگم نـــــــه، به زور و اصرار اومده پشتمو لیف کشیده، موقع رفتن میگه "نه دیگه واقعن بزرگ شدی ازین به بعد خواستی پشتتو لیف بزنی بگو بابات بیاد، خوب نیست من بیام!!"


نمیدونم یه تجسس مادرانه بود یا چیزه دیگه...

۱۳۹۰ مهر ۱۲, سه‌شنبه

اعتمادسازی

یعنی تو خونه یه جوری بودم که اگه هیکلم بوی سیگار بده، بابام میگه "تو تاکسی کسی کنارت سیگار کشیده !؟" یا اگه دهنم بوی الکل بده مامانم میگه "وقت دندون پزشکی داشتی!؟" یا اگه تو جیبم یه مثقال آیس و شیشه پیدا کنن با افتخار میگن "آفرین پسرم خوب کردی اینارو از دست رفیقات گرفتی نذاشتی به بیراهه برن "...

فقط خواستم بگم اعتماد سازی به این میگن!

۱۳۹۰ مهر ۵, سه‌شنبه

امضا

هنوز هم امضای مشخصی ندارم.


دچار تنوع طلبی عجیبی در رسم این خطوط سردرگم هستم!